تبليغاتX
تقدیم به همه مادران
بدون دلیل

دنیای من شبیه پنجره ای رو به غم است و زندگی ام آهی است که از قلب شکسته ام سر بر آورده است.این دنیا،این دوزخ بزرگ که من در آن نهفته ام یک تکه از تمام غمهای عالم است و زندگی برای من غروبی است که طلوع ندارد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 8:41 بعد از ظهر
کی اشکاتو پاک می کنه

کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری

                دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری

      شونه کی مرهم هق هقت می شه دوباره

از کی بهونه می گیری شبای بی ستاره

          برگ ریزونای پائیز کی چشم برات نشسته

                   از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته

                        کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا

                   تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

           کی از سرود بارون قصه برات می سازه

 از عاشقی می خونه وقتی که راه دارزه

     که از ستاره بارون چشماشو هم می زاره

          نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره

                 نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره

                   

                    با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من 

                         دیگه از مرگ نمی ترسم عاشق شهامتم من

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در دوشنبه 17 تیر1387 و ساعت 11:0 قبل از ظهر
روزت مبارک

 

سلام بر تو ای مادر بدان تو را دوست دارم و در کلبه ی کوچک قلبم تو را ساکن کردم،
                     شاید که ارامش دوباره همسایه اش شود ای مادر

شاید ندانی اما تو برنده ی مدال عزتی در جای جای جهان حتی اگر زنده نباشی چه ، بهشت این دیار باقیان زیر قدم های توست تا بدانی که کیستی و چرا مادر ، گر چه تو تنها از چهار حرف ساخته شده ای ولی در هر حرف تو حدیث نگفته ای ست اری تو معنی محبتی

                                ........................

آنگاه که قصورم را دیدی و هیچ نپرسیدی تو همه ی احسانی ،

آنگاه که در گهواره از خوابت به خاطر خوابیدنم گذشتی تو ظرف دعایی ، انگاه که طوفان رنج بر تو می تا زد تا شاید اراده ات را غارت کند و تو باز هم ایستاده ای و سلاحت دعای تو و تو سراسر رازی ، راز شایسته بودن و خدایی شدن پس ،،، 
بیا همیشه بمان

 

                                ..............

 

 

قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار،   تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

چون هستي من ز هستي توست    تا هستم و هسـتي دارمت دوست

 

نيمي از من مال تو
نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز

.............................

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.

آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟

مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...

مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...

روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.


 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در سه شنبه 4 تیر1387 و ساعت 10:51 بعد از ظهر
باغبان هستی

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

با تمام وجودم دوستت دارم مادرم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در دوشنبه 27 خرداد1387 و ساعت 10:47 بعد از ظهر
یه کمک دیگه

سلام به تمام دوستان خوبم امیدوارم حال همتون خوب باشه

یه دوست خوبم اومده یه انتقادی کرده که کاملا منطقیه.

منم عنوان وبلاگمو از مادران ایرانی به مادران  تغییر دادم خوب حالا یه مشکلی این وسط دارم که نام وبلاگم مادران ایرانیه اینو دیگه دست خودم نیست که تغییرش بدم شما به بزرگواری خودتون ببخشید.

اگه دوست دیگه ام نظری،پیشنهادی یا انتقادی داره لطف کنه بگه تا منم در هر چه بهتر شدن این وبلاگ ناقابل که ارزشش برای من خیلی زیاده انجام بدم.

یا علی

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت 12:34 بعد از ظهر
گمشده

                                    

خدایا خدایا

گم کرده ای دارم که هر چه می گردم او را نمی یابم

چگونه می توانم او را بیابم تا تو بتوانی مرا قادر به چنین کاری کنی

تو به نهان گاه او قادرترینی

پس خردی به من عطا کن تا او را بیابم

که او هرگز متعلق به من نبوده است

در جهان آنچه از آن من است پیش رویم قرار خواهد گرفت

و آنچه از آن من نیست از من دور خواهد ماند

                                                        

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت 1:53 بعد از ظهر
در رثای مادر (استاد شهریار)

ای وای مادرم
 
 
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم

هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها

او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد

اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت
:  
این حرف ها برای تو مادر نمی شو
د. 
 
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.
...
این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
                  مادر بخواب، خوش       
منزل مبارکت
.               

آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.
 
می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان

می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.

باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در جمعه 13 اردیبهشت1387 و ساعت 9:48 بعد از ظهر
کمک دوباره

می نویسم از تو !!

از تو ای شادترین ای تازه ترین نغمه عشق

تو که سر سبز ترین منظره ای تو که سرشارترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم

و تو که سنگ صبورم بودی

در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود

به تو می اندیشم! به تو می بالم!

روزها می گذرد

عشق ما رو به خدایی شدن است

رو به بهتر شدن از هر حسی

که در این عالم خاکی پیدا میشود

دوستت دارم از همین نقطه ی خاکی تا به عرش

دوستت دارم

از زمین تا به خدا...

خدایامی دونم این بارم کمکم می کنی اینو دیگه مطمئنم

                                                                                  

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در سه شنبه 27 فروردین1387 و ساعت 4:7 بعد از ظهر
اشک

 اشک آنقدر نزد خداوند مقدس است که خداوند دعاهای بندگانشو وقتی

گریستن مستجاب می کنه

پس سعی کنیم رفتاری از ما سر نزند تا قلبی برنجه یا چشمی گریه کنه که

 ما در قبال اشک دیگران مسئولیم

یا علی

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت 9:11 بعد از ظهر
نوروزتان مبارک

بهار طبيعت با بهار دلهايتان قرين باد

در نبرد همیشه ی مرگ و زندگی

شکوفه ها را نشانه گیر

بر چیرگی نشاط زندگی.

                

هر شکوفه آینه ی رویش زندگی است بر قامت درخت.

نوروز مبارک

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ss در دوشنبه 12 فروردین1387 و ساعت 2:56 قبل از ظهر